تبليغاتX
sAcrAt

sAcrAt

sAcrAt is beautiful dreams before death

همیشه پیش خود سوزاندن مرده را کاری دشوار می پنداشت، کاری که نیاز به مهارت زیاد دارد.از حقوقی که برایش در نظر می گرفتند راضی نبود و هر دفعه با خود می گفت که اگر به خاطر علاقه به این هنر و دانش نبود ، مدتها پیش شغلش را ترک کرده بود .
در حالی که جسد را آهسته به سمت کوره حرکت می داد، زیر لب گفت : "یه روزی هم نوبت خودت می شه ، اونوقت کی می خواد تو رو بسوزونه ؟ نکنه روی زمین بمونم "!؟
لحظه ای درنگ کرد و به درون کوره خیره ماند .شعله آبی رنگش او را به یاد آب درون چاله های خیابان بعد از بارش باران می انداخت ، پاک و ساکن . سرش را با حالتی خردمندانه تکان داد و گفت: "خب، یه روزی تو هم توی چاله می افتی، اما ابر چی میشه  "!؟
جسد را حرکت داد و به سمت کوره برد .

* * *


از پشت در اتاق کوره صداهای هیجان زده عده ای را می شنید. نزدیکتر که رفت .
- "مثل اینکه مست بوده، خودش رو گذاشته رو تسمه انتقال جسد و رفته تو کوره... بعد از این همه سال کار تو اینجا بعیده اشتباهی این بلا سرش اومده باشه ."!؟

 

" نیما / 5 اسفند ماه 1387 " 

sAcrAt

+ نوشته شده در ساعت توسط نیما سکرات |